داستان عاشقانه 4
چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه : ...بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 20:49 توسط علی
|
اینجا در قلب من حد و مرزی