داستان عاشقانه 3
حدود دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت…
به ادامه مطلب رجوع کنید
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 20:50 توسط علی
|
حدود دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت…
به ادامه مطلب رجوع کنید
چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه : ...بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
عشق من ، قلبت را فشرده ام در آغوشم
میرویم تا اوج احساس عشق ، تا برسیم به جایی که نبینیم هیچ غمی را در سرنوشت
تا برسیم به جایی که من باشم و تمام وجودت ، بیخیال همه چیز، باز کن
بقیه در ادامه مطلب
بقیه در ادامه مطلب
اینجا در قلب من حد و مرزی