نامه ی عاشق... به عشقش

نمی دانی چه زمستان سخت وملال آوری در قلبم حکومت می کند.

نمی دانی که چقدر احساس سردی و بیهودگی می نمایم.انگار که

ادامه نامه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

نامه ای به یک فاحشه

سلام فاحشه...!

تعجب کردی؟! میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است. اما می خواهم برایت

بنویسم.

شنیده ام تن می فروشی برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای ...! می دانم که می دانی همه تو را پلید می دانند ، من هم

مانند همه ام . راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا در سرزمین من و تو ، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان دربیارد رگ

غیرت اربابان بیرون میزند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این ایثار

است؟!! مگر هر دو از یک تن نیست؟! مگر هر دو جسم فروشی نیست؟! تن در برابر نان ننگ است. بفروش ..! تنت را

حراج کن ... من در دیارم کسانی دیدم که دین خدا راچوب می زنند به قیمت دیانتشان.. شرفت را شکر که اگر می فروشی

از تن می فروشی نه از دین.

شنیده ام روزه می گیری، غسل می کنی ، نماز می خوانی ، چهار شنبه ها نذر حرم امامزاده قاسم داری، رمضان بعد از

افطار کار می کنی و محرم تعطیلی ! من از آن می ترسم که روزی با ظاهر عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم! زهد را

بساط کنم، غسل هم نکنم ، چهارشنبه هم حرم امامزاده قاسم نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم و محرم

هم تعطیل نکنم...

فاحشه ! در این وانفسای انسانی دعایم کن...! (والی)

نظر یادت نره

داستان بیمارستان و عشق

از لحظه‌ای که در یکی از اتاق‌های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه

بی‌پایانی را ادامه می‌دادند.   زن می‌خواست از بیمارستان مرخص شود و ...


ادامه داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

عکس عاشقانه