تبليغاتX
قشنگ ترين و زيبا ترين نامه هاي عاشقانه

قشنگ ترين و زيبا ترين نامه هاي عاشقانه

نامه هايي در مورد عشق ، محبت ، زندگي ، جدايي ، دوستي ، و ...

برای تو نامه ای می نویسم…
دلتنگی
که دست از سر دل بر نمی دارد.
دلتنگی که فاصله را نمی فهمد !
نزدیک باشی و


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 17:54 توسط علی| |

سلام به دوستان گلم که قدم رنجه می فرمایند و به من سر میزنند


جهت به روز شدن زودتر سایت منتظر نظرات و انتقادات شما عزیزان هستم


دوستانی که نامه عاشقانه واسه دوستان گلشون میخوانند یا واسم ایمیل بزنند همراه با ذکر 


عنوان نامه و یا با شماره من (09361671484) تماس بگیرند .


از شما ممنون بازم بهم سر یزنید


بوووووووووووووووووووس

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 17:41 توسط علی| |

حدود دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت…


به ادامه مطلب رجوع کنید




:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 20:50 توسط علی| |

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه :


بقیه را در ادامه مطلب بخوانید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 20:49 توسط علی| |

عشق من ، قلبت را فشرده ام در آغوشم

میرویم تا اوج احساس عشق ، تا برسیم به جایی که نبینیم هیچ غمی را در سرنوشت

تا برسیم به جایی که من باشم و تمام وجودت ، بیخیال همه چیز، باز کن



بقیه در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 20:21 توسط علی| |

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمیگشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود .اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .وقتی که او لاستیک رو عوض کرد

بقیه در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 19:57 توسط علی| |

با نظرات خودتون ما را در هر چه بهتر شدن سايت ياري کنيد

با تشکر

مدير سايت

نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 8:15 توسط علی| |

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم

ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم

سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…


اما چند سال که گذشت




:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 19:19 توسط علی| |

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.

برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.

برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 19:13 توسط علی| |

بنام خدا

سلام خوبی ؟

خیلی دلم گرفته میدونی چرا :

چون هميشه به درد دل اين آن گوش مي دهم

ولي هيچ كس به دردهاي دل من توجهي ندارد

هميشه سنگ صبور ديگران بودم

اما ...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 9:28 توسط علی| |

سلام به ...

مهربانم :

ديروز به دنبال تو به همه جا سر زدم ...

هم از نسيم سراغت را گرفتم ،

هم از گل سرخي كه كنار چشمه عشق روييده بود .

حتي از پرنده هايي كه در شعرهايم بال مي زدند

نشاني ات را پرسيدم ...

اما
:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 9:14 توسط علی| |

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز                                                    فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 11:48 توسط علی| |

بسوز ای "دل" که سوزاندی دلم را


به ویرانی کشاندی منزلم را

به دست باد دادی عمرو جانم

بریدی از تهِ حلقم زبانم


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 11:2 توسط گلایول| |

هنوز سفره دلم را برايت باز نکرده بودم

که رفتي

بي سرو صدا و بي خبر

و بعد

.

.

.



:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 11:23 توسط علی| |

دل من باز گریست،

قلب من باز ترک خوردو شکست،

باز هنگام سفر بود و من از چشمانت میخواندم که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد، و از این

عشق گذر خواهی کرد و تو نخواهی فهمید بی تو این باغ پر از پاییز است.

 

نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 14:0 توسط گلایول| |

دارم سخني با تو و گفتن نتوانم .....

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم


این درد نهان‌سوز، نهفتن نتوانم



تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت

من مست چنانم که شنفتن نتوانم


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 13:37 توسط گلایول| |

((دوست))

من در کنار تو ُ رنگ رویا های شبانه را زیبا تر از همیشه دیده ام

من مهربانی را با چشمان تو در خواب و رویاهایم در کنار فاصله ها دیده ام

من با دستهای ساده تو چتر و سایه ساری به روی غمهایم گرفته ام

با پاهای تو به روزهای نیامده آمده ام و از پشت پنجره های تیره و تار با چشمانت به تماشای فردا نشسته ام

نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 21:24 توسط گلایول| |


آمدم تا ....

تو غمگین بودی و دل شکسته از آدم ها


آمدم تا نباشد در دلت جایی برای غم ها

همه خستگی هایت را به دوش کشیدم

توانستم که تو را آشتی دهم با لبخندها


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 12:45 توسط گلایول| |


یادمان باشد ..........

یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ، خودش سایه ای ندارد .

یادمان باشد که : هرروز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را .



:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 12:7 توسط گلایول| |

شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی ترا با لهجه گلهای نيلوفر


صدا کردم ...

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های

آبی احساس 

.......♥#########♥
.....♥#############♥
...♥###############♥
..♥#################♥..................♥###♥
..♥##################♥..........♥#########♥
....♥#################♥......♥#############♥
.......♥################♥..♥###############♥
.........♥################♥################♥
...........♥###############################♥
..............♥############################♥
................♥#########################♥
..................♥######################♥
....................♥###################♥
......................♥#################♥
........................♥##############♥
...........................♥###########♥
.............................♥#########♥
...............................♥#######♥
.................................♥#####♥
...................................♥###♥
.....................................♥#♥
.......................................♥
.......................................♥
.....................................♥
...................................♥
.................................♥
..............................♥
............................♥
.........................♥
......................♥
..................♥
.............♥
.........♥
......♥
....♥
......♥......................♥...♥
..........♥.............♥............♥
..............♥.....♥...................♥
...................♥.....................♥
................♥......♥..............♥
..............♥.............♥....♥
.............♥
...........♥
..........♥
.........♥
.........♥
..........♥
..............♥
...................♥
..........................♥
...............................♥
.................................♥
............................


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 8:48 توسط گلایول| |

سلام عزیزم میدونی امروز چه حسی دارم

دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده.

  خودکارم را از ابر پر مي کنم و...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 10:58 توسط علی| |

تنــــــها با تو

تا اوج عشـــــــق
هـم پـــــــــــــروازم
با قلب تودلدارمن هم آوازم
توهمپـــــــــای من، تنـــها با من
هـــــــــــــــــــم آوایـــــــــــــــــــــ ــی
با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــایــی
تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدایــی
ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب
دلـــگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــداییــــــ ــــم
ما، دل میبازیم دریا دریا ،تابیکران،عاشقای بی پرواییم
تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــرب ان
چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب
تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــ اب
مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان
بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب
ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی
عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــدا ییم
ما؛ دل میبازیم دریا دریا تا بیکران
عاشقـــــــای بی پــــرواییـــــــــم
ای تورؤیـای شبهای مـــــــن
عشق و ببین تو چشمای من
دستات و تو دســت من بگذاردرلحظه های دیـدار

نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 10:3 توسط گلایول| |

یک دختر 14 ساله هندی به طرز عجیبی از سه سال قبل 50 بار در روز به جای اشک خون گریه می‌کند.

به گزارش خبرگزاری مهر، از بدن توینکل دویودی یک دختر 14 ساله هندی، بدون اینکه دچار هیچ جراحت و زخمی شده باشد، خون خارج می‌شود. از سه سال پیش این خون از چشم‌ها، بینی، سر حد مو و پیشانی، گردن و کف پاهای این دختر 50 بار در روز خارج می‌شود.



برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید
:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 7:57 توسط علی| |

هیچکس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی را به کسی ببخشد ، و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که نیازی به لبخند نداشته باشد...
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 13:57 توسط گلایول| |

 
 بنام یکتای تنها

سلام به آفتاب زیبا که گیسوان تو را طلایی میکند

برايت متاسفم .ببخش ........ببخش که دوريت و حتی رفتنت قطره اشکي برايم نداره.

آمدنت مسخره بود و وقتی میروی رفتنت مسخره تر



:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 10:44 توسط علی| |

کمک تا برگردم

تو بي نهايت شب وقتي نگات مي خنديد

چشمهاي خيره من اندوهتو نمي ديد


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 13:5 توسط گلایول| |

در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز به وجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های ذکر شده در ادامه مطلب استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .

:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 11:43 توسط علی| |

خب بعد اتمام حجت با خانمها میرسیم به آقا پسر های گل گلاب که دپرس گوشه خونه نشستن و نمی دونن چجوری مخ بزنن, ( کار نداره داداش ,مخشون خدایی خورده فقط کافیه جمشون کنی)

************

و اما...



با ادامه مطلب حتما مراجعه کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 11:22 توسط علی| |

در بی کرانه ی این آسمان ِ تنهایی

حال ِ ستاره ی من

اصلا ، خوب نیست .

آن وقتهای نه چندان دور

از بام ِ این ستاره

امواج ِ نور ، می بارید

اینک

از آن ستاره ، فقط

کور سویی

برجاست ؛

حال ِ ستاره ی من

اصلا ، خوب نیست ...
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 7:52 توسط گلایول| |

به خدا گفتم : « بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش مال تو دریا مال من موجش مال تو ماه مال من خورشید مال تو ... » خدا خندید و گفت : « تو بندگی کن ، همه دنیا مال تو ...من هم مال تو
نوشته شده در شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 11:18 توسط گلایول| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ